السيد الطباطبائي

500

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

درست است اگر بر اساس روح سوم مى دانست كه آن آب مسموم است ، نبايد مى نوشيد و نمى نوشيد . اما او بر اساس روح چهارم مى دانست كه آن آب مسموم است ، و نبايد به اين دانستن عمل مى كرد . اين است كه « انّ امر ناصعب مستصعب » . برخى سطحى نگرها ، همين پرسش را درباره امام حسين ( ع ) هم مى كنند . در حالى كه در جهاد حتى اگر بر اساس روح سوم و از طريق معمولى هم بداند كه كشته خواهد شد ، مصداق خودكشى نيست ، بل اشرف ترين شرف انسانى است ، تا چه رسد به علم بر اساس روح چهارم . اميرالمومنين كه اين مبحث ما به محور كلام او و زندگى او است ، خود مى گويد : « يَهْلِكُ فِيَّ اثْنَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ » : دو كس دربار من گمراه است ؛ دوستدارى كه غلوّ كند و من را به مقام الوهيت ببرد و كينه دارى كه من را پائين آورده با ديگران همسان كند . مسيحيان عيسى ( ع ) را در مقام الوهيت قرار دادند . پس از رنسانس جوّ غالب در ميان شان تنزل دادن عيسى ( ع ) به پائين ترين حد بود كه حتى نبوتش را نيز انكار كردند ؛ يعنى ( نعوذ بالله ) او را يك دروغگوئى كه بر خدا افترا بسته ، دانستند . چرائى آن افراط و اين تفريط ، چيست ؟ منشأ اين افراط ها و تفريط ها در عدم تبيين روح چهارم ( روح القدس ) است . آن معدود افراد مثلًا انديشمند ، كه نبوت ها را نمى پذيرند ، يا نبوّت ها را از سنخ كهانت مى دانند ( مانند پطرشفسكى در كتاب اسلام در ايران ) ، اگر اين موضوع براى شان تشريح شود ، مسئله براى شان حل مى گردد . هر دين ، و پيروان هر دين ، در مقام انديشه ، راهى ندارند مگر پذيرش اين اصل ؛ اصل روح القدس كه در احاديث ما آمده است . و الا يا دچار افراط مى شوند و يا دچار تفريط . اگر بر فرض آهوئى از يك انسان بپرسد : تو كه انسانى چرا مثل ما آهوان غذا مى خورى ، شهوت جنسى دارى ، اكسيژن مصرف مى كنى ؟ او در جوابش بگويد : من در روح غريزه ، همسان شما آهوان هستم . آيا مقصودش اين است كه هيچ امتيازى و هيچ تفاوت خلقتى با